X
تبلیغات
رایتل

مادرانه

عشقی بدون توقع

روزمره

دوست عزیزی گفتن دیر به دیر میایی راست میگن واقعا خودمم نمیدونم چرا نمیشه مثل اونوقتا اپ کنم

هوای سئول همچنان سرده از اون سرماهای خفن و استخون سوز باد که میزنه تا ته استخون فرو میره اه اه

اما از برف خبری نیست همون اواخر دسامبر یه برف بود و تموم شد

بچه ها مشغولن با مدرسه و درس و ورزش بعد از مدرسه میشا این ترم ویلون و باله و یوگا و یه کلاس تاتری

میره خیلی هم دوست داره کلاساشو 

اهورا هم بسکتبال میره و تقریبا هر روز و تا ساعت 6.5 مدرسه است برا تمرین دو بار هم مسابقه در هفته و اخر هفته

خیلی سرش گرمه خدا رو شکر ولی نمره های ترمش افت داشته یه مقدار 

این هفته ثبت نام مدرسه سال بعد برا میشاست بهش گفتم قراره مدرسه اهورا بری خیلی خوشحال شد

میگه من اگه اهورا رو ببینم توی مدرسه خوشحال میشم میرم پیشش اهورا بلافاصله بهش هشدار داد

که اصلا حق نداری بدوی طرف من و خوشحالی کنی و داد بزنی و بغلم کنی .......برادر مهربان

برا عید انشاله مهمون داریم از ایران انشاله که سفرشون سخت نباشه و راحت بیان

احتمالا  مجبور باشیم یوری رو بزاریم کلینیک تو مدتی که مهمون داریم فکر نکنم باهاش راحت باشن

طبق معمول همه زمستونای سئول حالم خیلی روبراه نیست خیلی زود ناراحت میشم و بهم میریزم

کاش زودتر تموم شه 

بابای خونمون سفر خوبی رفتن هدیه های خوبی اوردن و کلی خوشحال شدیم هممون مخصوصا

اهورا که یه جفت کفش بسکتبال مخصوص گرفت و تا دو روز ذوق میکرد براش

خدا رو شکر برا همه داشته هامون

ممنون که هستی

[ دوشنبه 12 بهمن 1394 ] [ 12:03 ] [ مادر ] [ 5 نظر | چاپ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

جلوگیری از کپی کردن مطالب